كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
695
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
فرستاده پيغام داد كه شيخ را گرفته پيش ما فرست تا از گناه مخالفت تو درگذريم . بدان نيز التفات نكرد . حضرت صاحبقران را نايرهء غضب اشتعال يافته دوازدهم ماه جمادى الأول « 1 » آغرق را گذاشته به جانب جزيره ايلغار كرد و از دجله عبور نموده لشكر فيروزى اثر چون بلاى ناگهان و درياى بىكران به اطراف جزيره محيط شدند و هم در روز شهر را فتح كرده قلاع ديگر مسخر ساختند و اسب و استر و گوسفند بسيار گرفتند و ملك جزيره به دست ياساقى افتاده و ناشناخت شكنجهء بسيار كرده و مالها گرفته او را گذاشت و لشكر از آن موضع كوچ كرده اموال و خزاين را به موصل فرستادند و مدّت ده شبانروز با چهل كشتى الجاها را از آب گذرانيدند . حضرت صاحبقران به آغرق آمده جمعى پيادگان كه اسباب ايشان در گل و لاى ماردين تلف شده بود سوار ساخت و مجموع لشكر را نوازش و رعايت فرمود و بار ديگر عازم ماردين گشته اميرزادهء اعظم اميرانشاه گوركان را منغلا مقرّر كرد و مردم كوه و دشت در اطراف ماردين پنجاه فرسنگ عاليها سافلها « 3 » شد و دوازدهم جمادى الأخرى سپاه منصور ماردين را دايرهوار احاطه كردند و اهالى آنجا و جمعى كه پناه آورده بودند چون مرغ در قفس گرفتار ماندند و روز ديگر روى به حصار آورده نردبانها بر ديوار حصار استوار كردند و تيغها كشيده بر نردبانها برآمدند و اهل شهر روى به قلعهء كوه نهاده بسيارى به تيغ و تير هلاك شدند « 2 » و قلعهء ايشان كوهى است به غايت بلند و استوار . چون اهل قلعه ضعف خود و قوّت لشكر منصور مشاهده كردند تنسوقات بسيار و اسبان راهوار بيرون آورده مال و خراج قبول كردند . مصرع به هرگونه زارى امان خواستند
--> ( 1 ) . ظف : دو شنبه سيزدهم جمادى الأول . ( 2 ) . ظف : « بسيارى از پسران و دختران ايشان در زير دست و هلاك شدند و بعضى به تشنگى بمردند . » ص 480 ( 3 ) . سورة هود 82 ، سورة الحجر 74 .